فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

202

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

جوى سماورى جوشان قرار داشت و چنين به نظر مىرسيد كه جوى آب را در كار خود تشويق مىكرد . مرد ايرانى هنگامى كه ابروان بالارفته انگليسى را مشاهده كرد گفت : آيا آنچه درباره جوى گفتم حقيقت نداشت ؟ مرد انگليسى در حالى كه بر روى قاليچه‌اى كه در محلى در سايهء كنار جوى براى او گسترده بودند مىنشست گفت : بلى ، البته كه درست فرموديد ! در شيراز نزديك « دروازهء قرآن » در كنار پرتگاه ، باغ كوچكى است كه قهوه‌خانهء آن را غارى تشكيل مىدهد و داراى آب روانى است . طرح اين باغ با متعلقاتش شبيه يك تخته نرد است و از حيث اندازه نيز با آن تفاوت ندارد . در اين محل مردانى با قيافه‌هاى خسته و ريشهاى حنا بسته چاى مىنوشند . چهرهء بعضى از آنها چنان است كه گويى آنقدر ترياك كشيده‌اند كه احمق و كودن شده‌اند و باغ آنها آنقدر كوچك است كه اين تصور براى شخص پيش مىآيد كه مىتوان آن را در اختيار يك دسته از پسران قرار داد تا در آن دزدبازى كنند . در بيرون باغ ، بر روى ديوارهاى سنگى ، حجاريهاى عجيبى ديده مىشود . مىگويند كه اين قهوه‌خانه زمانى مورد علاقهء قماربازان بوده و ظاهر مشتريان آن حاكى از اين است كه براى حرفهء ديگرى تربيت نشده‌اند . گرچه قيافهء آنان شبيه راهزنان است و چشمانى وحشى دارند ، ولى مظهر ادب و ميهمان‌نوازى به شمار مىروند و چاى خوبى كه در اين مكان تهيه مىشود با بهترين چاى كه در ايران مصرف مىشود قابل مقايسه مىباشد . ولى اين باغ با منظرهء زيباى آن يعنى منظرهء شهر شيراز ، مثل ساير باغها قابل احترام و خوش‌نام نيست . باغهاى شيراز طورى نامگذارى شده‌اند كه به سهولت مىتوان استنباط كرد كه هر يك از آنها داستان جداگانه‌اى دارند و داراى جذبه و دلفريبى خاصى مىباشند . نام بعضى از اين باغها به قرار ذيل است : باغ آرامگاه حافظ ، باغ چهل‌تن ، باغ مرتاض على ، باغ هفت‌تن ، باغ تخت ، باغ شيخ ، باغ نو و اندكى بالاتر پشت تپه ، باغ مقبرهء سعدى است . در تصورات و تخيلات كسانى كه اين باغها را نامگذارى كرده‌اند سهيم باشيد .